|
نجوای دلتنگی و تنهایی من هر چه می خواهد دل تنگت بگو
| ||
|
جاودانه های گمنام روزگار ![]() مهربانا! یاری ام کن... گناهانم کلید گنجینه ی ندامت را ستانده و مرا در زندانی از خجلت مقابل درگاهت محبوس نموده اند!!!! خاطره روزهای شکیبایی، بسان قصه ای در شبستان قلبم تکرار می شود، شاید زمزمه ای مرا بیدار نماید.... بید مجنون شهوت با طوفانی از غم و غضب برسرم سایه افکنده و مانع رسیدن بارش رحمت و مغفرت پروردگار بر اقلیم وجود ظلمانی ام شده است.
رواق چشمانم ، زائران دلم را به شکوه میهمانیِ با عظمت دعوت می نماید.ضیافتی که فرشتگان عرش الهی بالهایشان را به حُرمت قدوم پاک مادر شاه خراسان سنگ فرش دلهای امیدوارن کرده اند. لکن ،آنچه صبر از کفم ربوده و مرا در تنگنای دقایق بی قرار می کند ، انتظار استجابتی از سوی جاودانه های گمنام روزگار در آیین دست بوسی مادرشان است........... ******************************************* باز هم اشک ها بر گونه هایم مقابل ایوان طلای ضامن آهو ماند و مانند هزاران بار قبل قنوت خواهش هایم ناامیدانه بر کشکول گدایی ام در برابر بهت چشمانم فرود آمد...................... [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:29 ] [ صبا ]
اشرف المخلوقات از کدامین درد باید گفت و از کدامین غم باید سرود؟!چرا که غم و غصه های ما قصه هایی از گذشته هایی است که هیچ دسترسی به آن نداریم و یا مربوط به آینده ای است که هنوز نیامده است!پس چرا بایدبا نگرانی و تردید زندگی را گذراند و با اشک ریختن در مقابل ناامیدی و شکست سرتسلیم فرود آورد؟! مطلب بالا مقدمه ای بود بر اینکه چرخ زندگی را باید واقع بینانه و با فکر و اندیشه منطقی به جلو راند و در مقابل اتفاقات پیش بینی نشده و همچنین مشکلاتی که از جانب دیگران رخ می دهد، نیز فکر کرد و با اندیشه عالی در سوق دادن خود و تعالی آرمان ها و آرزوهای سعادتمندانه با جدیت به تلاش و کوشش پرداخت چرا که زندگی کردن هنر دیدین واقعیت هاست!اما لازم به ذکر است بگویم انسان ها در پیمودن راه پر پیچ و خم زندگی عاری از گناه و اشتباه نیستندو این فقط معصومین هستند که از این امر مستثنی می باشند. حال نکته قابل توجه این که انسان ها چگونه اشتباهات خود را جبران یا توجیه می کنند؟ آیا تا کنون به این جمله فکر کرده اید یا از خود پرسیده اید که چرا گفته اند انسان جایزالخطا است؟!تا چه اندازه این مطلب را قبول می کنید؟چرا افراد مختلف آن را به کار می برند؟
اما به نظر من انسان جایزالخطا نیست!چون اشتباهاتی در زندگی وجود دارد که قابل جبران یا توجیه نیست یا جبران آن نیاز به صرف وقت و انرژی و... داردمانند اشتباه در انتخاب رشته تحصیلی برای دانش آموزان ،انتخاب شغل، همسر و.... گرچه،شاید دلایل مبنی بر ارتکاب این اشتباهات وجود داشته ولی عقیده بر جایزالخطا بودن انسان در این رابطه کار بسیار نادرستی است.چرا که یک انسان اندیشمند و عاقل هرگز این جمله را نمی پذیردو به اعتقاد من این فقط یک توجیه زیرکانه برای پنهان کردن و یا به عبارت عامیانه سرپوش گذاشتن براشتباهات و خطا های کوچک و بزرگ است. به فرض اگر بخواهیم این جمله را بپذیریم باید به این نکته هم توجه کنیم :انسان درحالی که موجودی آزاد و و دارای اختیار است به همان اندازه نیز خود مسئول نتیجه اعمال و رفتار خود می باشدبا توجه به آیه « اناهدیناه السبیل اما شاکراو اما کفورا» سوره انسان آیه 3.اگر بخواهیم از این جمله به عنوان دلیل تام برای جبران یا توجیه اشتباهات و خطاها د رمقابل دیگران استفاده کنیم در واقع وجود گناه و معصیت را کتمان کرده ایم.البته این مطلب برای افراد جاهل که بدون فکر و اندیشه حرف می زنند صحت دارد. همان طور که اشاره شد انسان عاقل و اندیشمند این گفته را نمی پذیرد.پس اگر خوب دقت کنیم می فهمیم که انسان جایزالخطا نیست. بلکه در مقابل اشتباهات و برای جبران آن ها جایز به واقع بینانه فکر کردن و تا حد امکان جلوگیری از به وجود آمدن مشکلات بعد از اشتباه است چون عملی که نادرست است خواه ناخواه مسائل و مشکلاتی را سبب می شود. در نتیجه: انسان امکان الخطا است نه جایز الخطا!. جایز الخطا بودن انسان توجیهی است برای فرار از سوال پیچ و محکوم نشدن در مقابل وجدان خود و سایر افراد بیایید خودمان را فریب ندهیم ، عالی بیندیشیم ،عاقلانه عمل کنیم چرا که انسان در مقابل تمام مخلوقات اشرف المخلوقات است............. [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:21 ] [ صبا ]
قـــــافلـــــه ســــالار عشـق
معلم عزیزم... کویر سرزمین جهل زندگی ام را با کلام تو آبیاری می نمایم و نهال های معرفت را در بوستان های نگاه های مهر آمیزت پرورش می دهم. شکوفه ی لبخند بر چهره ات نور امید را در دلم پدید آورده و صبر تو در ادامه دادن راه انبیا عشق را در وجودم به ودیعه می گذارد... ای فانوس در راه ماندگان علم و اندیشه ، ای قافله سالار عشق و ای لطیف تر از زیباترین و موزون ترین شعر آفرینش چه بگویم که قلم از نوشتن اوصافت ناتوان است و واژه ها برای رسیدن به سرمنزل وصفت دست به گریبانند... امروز به بهانه ی گرامیداشت مقام والایت احساساتم را در جام اخلاص ریخته و تقدیمت می دارم روزت مبارک ، راهت مستدام و قلب رئوفت آتشکده ی عشق یزدان باد... [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:49 ] [ صبا ]
کهکشان راه عشق... ![]() وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ بازهم فرشتگان آسمان عشق پذیرای قدوم مسافران خسته از غبار روزمرگی دنیا در پس فراموشی ستارگان خاک شدند... طلائیه،گنجینه ای زرین از رویای سحر آمیز عشاق و سه راهی شهادت آغاز کهکشان راه عشق است.ثانیه ها مهر سکوت را بر دقایق غفلت کوبیده و ملائک عالم ملکوت روایت وصال را زمزمه گر می شوند.آتش خواهش های نفسانی در پس همت ابراهیم ها به گلستان اخلاص مبدل می شود... شکوه ی درد تظاهر و دنیازدگی وجود خاکی ام با صحیفه ی دل مردگی حاصل از معاصی را، میان رمل های فکه پنهان داشتم و با مروارید اشک های ندامت و شرمساری ، تمنای شفاعت در گذر زمان را به تصویر کشیدم... شلمچه ودیعه ی سرخی عشق عبادالرحمان را در سینه دارد.واپسین ثانیه های غروب شلمچه ،گواه دل شکستگی مسافران کربلا است.چرا که غمام رحمت بشارت باران استجابت را بر زمین تفدیده از گناهان وجود خاکیان می دهد. اما افسوس ، دریغا!!!! چه زود ساقیان مطرب میان چنگ ونای جشن این ظلمتکده، عشوه ی شیاطین را پیش کش میهمان شقایق ها می کنند و دوباره شبنم عشق میان خاکستر گلبرگ های زندگی به دست گردباد ریا و تظاهر سپرده می شود.......... [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 9:52 ] [ صبا ]
افسون گری خستگی
آهوی به بند کشیده ی عشق و محبت دقایق شباب عمرم،خبر از دلتنگی روزهای آزادگی می دهد.غم عشق لقاء معبود یادآور ثانیه های طاعت معشوق در آرام ترین لحظات بیداری خفتگان است. غارت الماس امید از صندوقچه ی توفیق،هلاکت فرشته ی ندا دهنده ی نیایش سحرگاهی از پس سیلی شیاطین غفلت،مقدمه ی داستان غم انگیز ناامیدی بر کتیبه ی روح است ،آن چنان که پایانش ،گورستان دل مردگی از دست رفتن فرصت های ناب است. افسون گری خستگی ،دلزدگی روزمرگی عصیان را دوچندان می کند....حزن و اندوه صبر از پی جبر زمانه مرا تا سرمنزل منجلاب کفر و نفاق پیش برده اما،شکسته شدن بغض آه سجده ی سحرگاهی هاله ای از آرامش حقیقی را نوشداروی زخم جفای روزگار می کند....... [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 11:2 ] [ صبا ]
سـفینــه امــیـــــدواری
گلبانگ شادی از مناره های مسجد عشق روزگارم به گوش می رسد ، چرا که انوار مصباح سفینه امیدواری ،موج های سیاه و ظلمانی گناهانم را کنار زده و روح طوفان زده ام را به ساحل آرامش می رساند... سرانجام خواب پریشان اضطراب و نگرانی بی حاصلی عمر ، با زلال زمزم چشمه عفو و آمرزش یکتامعبود مهربانی ها، ندا دهنده ی ان الحسنات یذهبن السئیات در پی نجات غریق دنیازدگی بنده است. نفرین سیل اشک هایم ،حلقه ی رندان زشتی ها را تنگ نموده تا آن جایی که شعله ی آه جانسوزم گریبانگیر نفس های دوزخی شان شد. حکیما !! ابرهای رحمتت باران قطرات حکمت تو را بر گوشه گوشه وجودم آغاز نموده تا آن جا که دوباره دشت زیبای زندگانیم مملو از شکوفه های امید و عشق ابدی شده است.......... [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 15:23 ] [ صبا ]
منادی وادی جهالت
" و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم " و باید که عفو کنند و درگذرند. آیا دوست ندارید که خداوند از شما درگذرد؟" ( نور ،آیه۲۲). چشمه ی اشک هایم از پی سنگلاخ های کوهستان سرد و خاموش بی انصافی بهترین ها به خروش می آید ، آن زمان که فانوس محبت در شب تنهایی به خاموشی می گراید.سنگ صبور غصه های پنهانم!! آتش عشقت در گرو سوز و گداز عشوه ی شیرین مهربانیت پرده ی جهل را کنار زده و جامی از آرامش و عشق را هدیه ی قلب رنجورم می نماید. کبوتر پرو بال شکسته و خسته ی احساساتم در جدال با جغد پیام آور خشم و عصبیت در لانه ی سیاه خفاش کینه جویی به کنج قفس تنهایی پناه برده است،اما دانه های نقره گون باران رحمت در طلوع دل انگیز صبحی دوباره مرهمی بر زخم هایش شده و کلید بخشش و نسیان بدی و زشتی واسطه ی رهایی اش می شود.
چه زیبا نقاش چیره دست طبیعت ،تصویر زیبای قوس و قزح رنگین کمان زندگی را در آسمان روزگار جلوه گر می شود به شرط آن که غبار تظاهر و ظواهر با اشک ندامت و بصیرت شستشو داده شود. مهربانم! خجلم از آنچه نصیبم نبود و تمنا کردم،برای آنچه در تقدیرم نانوشته بود و تقلا کردم.پرتو ازلی مهربانیت را از وجود ظلمانی ام مگیر و به سبب آنچه منادی وادی جهالت در گوش جانم زمزمه گر می شود مواخذه ام مفرما!!!! [ شنبه دهم دی 1390 ] [ 8:19 ] [ صبا ]
خیمه گاه امیــــــد
عَلَم یاد معبود در فراز قله ی عبودیت ،اشک شوق وصال خالق را آرزو می کند چرا که سپاهیان یزید وجودم آتش به خیمه گاه امیدم زدند و خنجر شمر نفسم گلوی مَلَکِ عشق آفریدگارم را نشانه رفته است. ناله ی مرغان خوش لهجه ی سحرگاهی عطر نسیم ملکوتی مهر معشوق را پیشکش همسفر ثانیه های عاشقی می کند. کمند زلف پیر میخانه هوی و هوس،خرقه ی ساقی شهوت را تن پوش عروس قصر بی حیایی می نماید تا آن جا که مطرب بر طبل رسوایی کوبیده و پادشاه قلبم در حیرت این منظره مات و مبهوت می ماند............. اما... خاک درگه کبریایی پروردگارم در واپسین لحظات و در کنج ویرانه ی کاخ روحم شفا بخش زخم های شکنجه و اسارت شامیان روزگارم شده و ندای «مارایت الاجمیلا » را جایگزین آه و فغان بی صبری و ناشکری ام می سازد.
[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 0:0 ] [ صبا ]
مشعل هدایت نفس مطمئنه بـســــم اللـــــــــــه الرحمن الـــرحیم قل اعوذ برب الناس *ملک الناس* اله الناس *من شرالوسواس الخناس* الذی یوسوس فی صدور الناس *من الجنه و الناس فریاد های پنهانی خنوس طریق فتنه گری و هلاکت را بر سنگ فرش سرنوشتم حک می نماید.گوش زمین و زمان از ناله های بی کسی طایر پرشکسته ی آسمانی روحم در پی فرارسیدن خزان بهار زندگانیم کر شده.لکن نسیم عنایت معبود در لحظات دشوار ناامیدی داغ ماتم غوغای خستگی و دل مردگی ام را به ریسه های نشاط بندگی و امید پیوند می دهد. ![]() مشعل هدایت نفس مطمئنه ظلمت و کابوس هول انگیز وسوسه هایی از جنس طغیان و فساد را به آرامش ندای وادخلی جنتی مبدل می نماید.اما افسوس که دیر زمانی است شمع عشق معبود در گوشه ای از دلم به واسطه ی طوفان و گردباد ویرانگر معصیت خاموش گشته تا جایی که احدی ندای هل من ناصر ینصرنی وجودم را درک نمی کند...............
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:14 ] [ صبا ]
شیــــاطـیــن میکـــده غفــلــت ......
والعصر* ان الانسان لفی خسر* الا الذین امنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوابالصبر
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 18:31 ] [ صبا ]
|
||